مانند مرواريد

نويسنده:مرتضي دانشمند




نرگس پيش ازپدرش آمدوگفت:«پدرجان چند روزاست دراين فکرم که چرا ما نبايد مثل پسرها بدون حجاب باشيم.ببين حسين چه راحت به کوچه مي رود.»
پدردستي به سرنرگس کشيد وگفت:«گلم، سؤال تو مرا ياد داستاني انداخت.زني مسيحي همين را ازعالمي پرسيد».
نرگس کنجکاو ومشتاق شد تاداستان را بشنود.پدرگفت:«بيا دخترم کنارمن بنشين تا برايت تعريف کنم.»روزي زني مسيحي با شوهرش پيش يکي ازعلما رفت وگفت:«من ازاسلام مسائلي را فهميده ام و ازدستورها وقوانين آن که سبب ترقي وپيشرفت است،درشگفت و حيرتم وبه آن علاقه مندم،ولي به خاطر يکي ازدستورها، من هنوزمسلمان نشده ام ودرباره آن با شوهرم وعده اي از مسلمانان بحث و گفت وگو کرده ام که متأسفانه پاسخ قانع کننده اي نشنيده ام.اگرشما بتوانيد مرا قانع کنيد، من مسلمان خواهم شد».
عالم مي گويد:«من گفتم آن دستور کدام است؟»
زن مسيحي گفت:«دستور حجاب. چرا اسلام حجاب را براي زن لازم دانسته؟ چرا به او اجازه نمي دهد مثل مرد بدون حجاب ازخانه بيرون بيايد؟»
سپس بنا کرد به ايراد وانتقاد کردن که حجاب مانع رشد و ترقي زنان و سبب عقب ماندگي آنان درجامعه است. من پس از شنيدن ايرادها وانتقادهاي آن زن،پاسخ دادم:»آيا شما تا به حال به بازار جواهر فروشي رفته ايد؟»
گفت:«آري».
گفتم:«چرا جواهر فروشان،طلا و جواهرات گران بهاي خود رادرصندوق قرارداده ودرآن را قفل مي کنند؟»گفت:«به خاطر اينکه دست دزدان وخيانت کاران به آن نرسد».
به زن مسيحي گفتم:«علت حجاب نزد ما مسلمانان همين است ،زن گلي خوش بوست.زن،گوهر وياقوت گران بهاست وچون جنس لطيف زن هم مانند طلا وجواهرات است وبايد ازدست خيانت کاران و دزدان عفت و ناموس محافظت کردواز چشم تبه کاران واهل فساد حفظ کرد؛ زيرا زن همانند مرواريد است که درصندوقچه صدف بايد پنهان شود تا طعمه آنان نشود وتنها پوشاننده ونگه دارنده زن حجاب است و حجاب براي زنان مانند محفظه اي براي جواهرات است واگر زنان پوشش نداشته باشند،درمعرض خطر قرار مي گيرند.به خاطرنشان دادن زيبايي ها، آسيب مي بينند.
دستورحجاب دراسلام به اين جهت است که زن از دست خيانت کاران درامان باشد؛ زيرا بدنش،پوشيده و زينت هايش پنهان است ونامحرمان چيزي نمي بينند ونظرشان را جلب نمي کند،بلکه ازاو حساب مي برندوحيا مي کنند.همه اينها به خاطرحجاب است وشما مطمئن باش که اگرزن با حجاب نباشد،پيوسته درمعرض آزار فاسدان قرارمي گيرد.
پس ازشنيدن اين سخن ،آن خانم مسيحي فکرکرد.سپس با چهره اي درخشان گفت:«من تا به حال چنين چيزي نشنيده بودم.شما بسيارجالب توضيح داديد. اکنون من اسلام را مي پذيرم».
دخترعزيزم،ازاين گفت وگوي مذهبي پي مي بريم که تنها به وسيله حجاب،عفت و شخصيت زن حفظ مي شودوبه دنبال آن از اجتماع نيزحمايت مي شود.بيشتربانواني که بي حجاب هستند، از فايده هاي حجاب اطلاع ندارندواز مفاسد بي حجابي غافلند و از خطرات ناشي از بي حجابي بي خبرند.(1)
غنچه تا غنچه است،در حجاب است وهيچ کس هوس نمي کند آن را بچيند،ولي وقتي حجاب را کنار بگذارد وباز شود، آن را خواهند چيد.وقتي چيدند، چند روزي ممکن است درجاي مناسب قرار ش دهند،ولي چيزي نمي گذرد که پژمرده مي شود.(2)
زماني که سر شيشه عطر بسته است،عطر محفوظ مي ماند،ولي به محض اينکه چند ساعتي سرشيشه عطربازباشد،عطر مي پرد وتنها شيشه خالي عطر مي ماند.(3)
حالا بگو ببينم چرا به دورخانه هايمان ديوارمي کشيم.وروي ديوارها،سيم خاردارنصب مي کنيم؟اگردرهاي خانه مان چوبي باشد،چرا درآهني مي سازيم واگرديوارها کوتاه باشد،چرا ديوارهاي بلند مي کشيم؟ آيا اينها براي راحتي يا ناراحتي ماست»؟(4)
نرگس گفت:«خب معلوم است،براي راحتي است».
سپس از پدرش تشکرودرباره صحبت هاي پدرش فکرکرد.
پي نوشتها:

1-خواهرم،حجاب سعادت است،ص14.
2-تمثيلات ،ج1،ص121.
3-همان،ج2،ص139.
4-همان.
منبع:نشريه قاصدک،شماره 48